بچه كه بودم داييم هميشه از من ميپرسيد "چندتا منو دوست دارى؟" بعد بايد ثابت ميكردم كه زياد دوستش
دارم. با مفهوم و كلمه ى بى نهايت آشنايى نداشتم و سعى ميكردم با مصداق بيرونى برايش توضيح بدهم. سعى ميكردم بيشترينى كه بلدم را بگويم. مثلا تا انتهاى آسمان! به تعداد شن هاى كف همه ى درياها و اقيانوس ها! به تعداد تمام ستاره ها...
هميشه هم آخرش نگاهم ميكرد و ميگفت: "نه! كمه!" همين باعث ميشد فكر كنم دفعه ى بعد يك چيزى بگويم كه مثلا از تعداد شن هاى كف درياها هم بيشتر باشد.
هنوزم دوست داشتن را نميتوانم قد و اندازه بگيرم. دوست داشتن را اصلا نميشود حساب كتاب كرد. جمله ى "
دوستت دارم" خودش بيشترين بار را دارد. "
دوستت دارم" يعنى زياد؛ به اندازه ى موهاى سر داشته و ريخته شده ى تمام آدم هاى آمده و نيامده ى زمين. يعنى به اندازه ى برگ هاى ريخته شده از همان درختِ سيبِ معروف آدم و حوا تا همين برگى كه بعدازظهر از درخت سر كوچه ى ما افتاد.
"
دوستت دارم" سنگين است. هرجايى خرجش نكنيد.
برچسب:
نویسنده: پرنیا کاظمی
تاريخ: جمعه
11 آبان
1397 ساعت: 1:56